اضطراب هایی که تمامی ندارند!

در تمامی لحظات زندگی نمی توانیم شاد باشیم و یا اختیار کامل احساسات خود را در دست بگیریم. این انتظاری کمال گرایانه است. نمی توانیم همیشه منطقی باشیم.

گاه دچار تردید می شویم و به قابلیت های خود شک می کنیم. در مواقعی نیز متاثر هستیم و رنج می بریم.

تجربه هایی این چنین فرصت رشد و صمیمیت و درک عمیق تر انسان بودن را می دهد.

گاهی می گوییم مضطرب و افسرده هستم اما تفاوت میان این دو برای ما مشخص نیست. اضطراب به آویزان شدن از صخره با انگشتان دست می ماند؛ اما افسردگی به آن شبیه است که از صخره پایین افتاده اید و با دست و پای شکسته مانده اید که چه انجام دهید.

اگر می خواهید احساسات خود را تغییر بدهید قبل از هر چیز به یک مداد و کاغذ احتیاج دارید!

به جای فکر کردن به گرفتاری ها آنها را یادداشت کنید. اگر می خواهید تغییرات مثبت در زندگی خود به وجود آورید از کاغذ و قلم غفلت نکنید!

هنگام ناراحتی، افکار منفی در ذهن ما ردیف می شوند و حرکت دایره شکل بی توقفی درست می کنند.
وقتی آنها را روی کاغذ یادداشت کنیم، چشم انداز عینی تری بوجود می آید. باید احساسات خود را بنویسیم و احساسات منفی خود را شناسایی کنیم.

از خود بپرسید باور کردن این اندیشه منفی برای من چه سود و زیانی دارد؟ اگر به این نتیجه رسیدید که زیان های آن بیشتر است، با راحتی بیشتری می توانید با این طرز فکر برخورد کنید.

منبع: کتاب از حال بد به حال خوب / دیوید برنز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *