چرا برخی افراد هرگز چیزی برای خود نمی خواهند!؟

جامعه ما این توهم را تغذیه مى کند که تمامى پاداشها از آن کسى است که بدون نقص است، اما بسیارى از ما متوجه مى شویم که تلاش براى بدون نقص بودن پرهزینه است.
پیامد دنباله روى از «انسان بدون نقص» مى تواند مانند خوره ما را از نظر جسمى، ذهنى، احساسى و روحى نابود کند. با بسیارى از انسانهاى خوب که از مشکلات و ناراحتى هاى متعدد مانند اعتیاد، افسردگى، بى خوابى و روابط پرمشکل رنج مى برند، کار کرده ام. این افراد هرگز عصبانى نمى شوند، هرگز نمى خواهند اول باشند و هیچوقت براى خودشان چیزى نمى خواهند. برخى از آنها دچار سرطان شده اند و نمى دانند چرا. تمامى خشم، غم و آرزوهاىشان در بدنشان مدفون است و به اعماق روانشان رانده شده است. آنها طورى تربیت شده اند تا همیشه نفر آخر باشند چرا که انسانهاى خوب اینگونه هستند!
سخت ترین کار براى آنها رها شدن از این شرطى شدگى ها و درک این نکته است که واقعا چه کسى هستند.
آنها شایسته عشق و علاقه خودشان هستند، آنها نیاز به بخشش و محبت دارند و به همین دلیل نیاز دارند تا خشم و خودخواهى شان را ابراز کنند.
ما در درون صاحب ویژگى هاى متفاوت و متضاد با هم هستیم. این ویژگى ها احساسها و هیجاناتى انسانى هستند. باید تمامى آنچه هستیم، خوب و بد، تاریک و روشن، قوى و ضعیف و صادق و دروغگو را بپذیریم.
اگر باورتان این باشد که ضعیف هستید، باید سراغ نقطه مقابل ضعف بروید و قدرت را بیابید. اگر ترس شما را فرا گرفته باید به درون بروید و شجاعت تان را پیدا کنید. اگر قربانى هستید باید قربانى کننده درونتان را پیدا کنید.
کامل بودن حق ذاتى شماست.
کافى است در درک تان تحولى ایجاد کنید و دلتان را بگشایید. هنگامى که بتوانید به عمیق ترین و تاریک ترین و بدترین بخش وجودتان بگویید: «من آن هستم»، خواهید توانست به روشنایى واقعى دست پیدا کنید. تنها زمانى مى توانید روشنایى را به شکل کامل در آغوش بگیرید که تاریکى هاى وجودتان را به طور کامل بپذیرید.
دبی فورد
کتاب جوجه اردک زشت درون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *